تبليغاتX
تخته سياه

سه شنبه ششم آذر 1386

به دلایل مشخص کارهای اجرایی ماهنامه و گرفتاری تازه در روزنامه تحلیل روز و بقیه گرفتاری های مربوط به امر انتخابات و ستاد اصلاحات و غیره وقت به روز کردن و بلاگ رو نداشتم اما از این به بعد قصد دارم حداقل هفته ای یکبار به روز کنم.

مطلبی که می بینید عنوان ستون طنزی است که قرار بود در روزنامه تحلیل روز کار بشود که متاسفانه تیغ سانسور به کلیت مطلب نیشی زد(خداییش شما تندی می بینید؟!)

از این ورا گذری ...

نوشتن طنز آن هم از نوع سیاسی،اجتماعی در کشور ما کاری است هم سهل و هم سخت! سهل از آن جهت که ماشالله هزار ماشالله اینقدر سوژه وجود داره که آدم کم نیاره اما چه سود وقت نوشتن می بینی که اکثرشون یا مورد دارند یا مورد دارها اکثر سوژه ها را تشکیل می دهند!(چی می خواستم بگم چی شد!)

اما انگار قرار شده روزهای زوج من در این ستون در افشانی کنم(همون مطلب نوشتن سابق!) همین اول بسمه الله هنوز خودکار بیک اورجینالم رو برنداشته اولین خبر می رسد خبری در راه .....

1-روزنامه افسانه نوشته «غیبت مدیرکل در جلسه مطبوعاتی». من چند بار کل خبر رو خوندم نه تونستم بفهمم مدیرکل کدوم سازمان؟کی و کجا؟ هرچند که در اصل خبر که جلسه مطبوعاتی هم خودش یه چیز فرمالیته بر وزن ماست مالیسیون هست که شکی نیست! هست؟

2-«قیمت مسکن کاهش یافت» هی بگید کنفرانس مطبوعاتی بد! خب همچنین وعده های فقط در کنفرانس مطبوعاتی محقق میشه. هرچند که از قدیم گفتن آرزو بر جوانان عیب نیست.

3-یکی از مسئولین گل و بلبل اعلام کرده که «عددی از خط فقر نداریم» یا فقر عددی نیست! یه چیزی تو همین مایه ها،اون یکی معاون مقام مسئول اذعان داشته که «22هزار کودک در خیابان ها کار می کنند»،چند روز قبل تر هم یک مقام مسئول تر گفته بود که «کارتن خواب ها باید ساماندهی شوند!».

تازه اون معاون آقای مسئول یادشون رفته بگن که «تا دلت بخواد کرور کرور آدامس به زور بفروش داریم» و یا «کلی شیشه پاک کن دستی! سرچهار راهها» اصلا به ما چه دارندگی و برازندگی!

4- محمد رضا باهنر:«به پیروزی 90درصدی اصولگرایان امیدوار هستیم»،یک اصلاح طلب عضو ستاد ائتلاف:« اگر روند رد صلاحیتها مثل دوره گذشته نباشد بیش از 70درصد کرسی های مجلس از آن اصلاح طلبان است».

درصد چیز خوبی است به شرطی که بدانیم و بتوانیم از ان درست استفاده کنیم(آخی مردم تا یه جمله درست و حسابی گفتم!) هرچند که درصدهای اینچنینی بیشتر در دولت نهم کاربرد دارد آن هم جهت عرضه به افکار عمومی و لاغیر!

5- دکتر ستاری فر رئیس سابق سازمان مدیریت و .... در گفتگو با ایسنا« در سال 82 با بودجه 5/15 میلیارد دلاری رشدی معادل 5/7درصد داشتیم در صورتی که در حال حاضر با بودجه 50-60 میلیارد دلاری شاخص های پایین تری داریم»و یا«حقیقت این است که برای جبران ضربه ای که در این دو سال به خاطر تزریق پول نفت به اقتصاد کشور وارد شده حداقل 20سال زمان نیاز دارد»

در همین رابطه و روابط دیگر(روابط مجاز البته!) وزیر نفت فرموده« هرچه قدر قیمت نفت بالاتر برود پولی که دست ما را می گیرد کمتر می شود». اولا انگار آقای دکتر زیادی روی درصد و امار و غیره حساب باز کرده اند. دوما مهم این هست که پول نفت اومده سر سفره های مردم(البته فکر کنم یه جای این سفره سولاخ باشه ها!) سوما دعا کنیم نفت از این گران تر نشود وگرنه باید چیزی هم دستی بدهیم.

6- همسر سخنگوی دولت یا همان نویسنده کتاب احمدی نژاد معجزه هزاره سوم و یا ساده تر خانم فاطمه رجبی در ارومیه گفته اند که:« دولت های قبل کاملا غرب زده بودند» در همین راستا و راستاهای دیگر بنده قویا اعلام می دارم؛نه بابا کوتاه بیا    حالا!

نکته آخر: می خواستم یه طرح جالب کنار این مطلب بزارم که دوستان بخش فنی می گویند« لینکش پریده» و نمی شود. من که هنوز نفهمیدم لینکش پریده یعنی چه!ولی اگر فحش بود که امیدوارم لینک خودشان بپرد.

نوشته شده توسط پویامحسنی در 1:12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم آبان 1386

آقای نماینده مردم در مجلس سلام

خیلی وقت بود که نبودم گرفتار کار اجرایی روزنامه نگاری که بشوی حاصلش همین است دیگر اما برای شروع دوباره آخرین مطلب من در ستون یادداشت های زیر زمینی ماهنامه شاخه طوبی را پیش رو دارید:

با خود این ماه قرار گذاشته ام که به جای این اراجیف به دوست سابق و نماینده فعلی ......

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پویامحسنی در 1:3 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم مرداد 1386

یکمسن سالگرد سوختن پروانه های در آتش اتوبوسی در راه گرامی باد

مغلوب جبر زمانه یا جهل فردی؟

معمولاً فاجعه های با خبر آغاز می شوند.خبر کمی بعد از تسلیت و بعد به نچ نچ تأسف و فریاد خشم و در نهایت فراموشی می رسد اما بگذارید اینجا داستان را از عقب آغاز کنیم یکسال زمان را ببریم به عقب و ببینیم در گوی گذشته چه تصویری می افتد .الان چیزی حدود یکسال پیش است .....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پویامحسنی در 22:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386

یادداشت های زیرزمینی منتشرشده در شماره 10شاخه طوبی

گوجه فرنگی   حیوانات موزی.... و بلاخره مانتو!

در حالی مطالب این شماره رو باید آماده کنم که در ماه گذشته اون قدر سوژه داغ داشتیم که نگو ! از حیوانات موذی نامیدن روزنامه نگاران توسط یک مقام مسئول تا توزیع رایگان گرجه فرنگی در جیرفت ، ما هم قصد داریم که به بررسی از تمام جوانب (بله، حتی از اون لحاظ که آلان زیر لب گفتی و نیشت باز شد) این موضوعات باحال و بی حال .....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پویامحسنی در 18:45 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم اردیبهشت 1386

جذابیت و واقعیت

 

                                                      جذابیت و واقعیت

عقب تاکسی نشستم و شروع به خواندن یکی از همین یادداشتها کردم . مردی که بغلم نشسته بود نگاهی به روزنامه و عکسی که گوشه مطلب چاپ شده بود انداخت ،بعد نگاهی به من کرد و پرسید «این... چیزها را شما می نویسید؟» روی کلمه «چیزها» مکث کرد . معلوم بود می خواسته بگوید چرت و پرت ها ، اما رعایت حالم را کرده .....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پویامحسنی در 15:11 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم اسفند 1385

به امید آزادیت بابک عزیز

خبر کوتاه بود و ناراحت کننده  

دوست خوبم بابک مهدیزاده عزیز که افتخار همکاری در شاخه طوبی را با او دارم و از فعالین سیاسی گیلان دستگیر شد.

 

نوشته شده توسط پویامحسنی در 14:25 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم دی 1385

شماره 5 ماهنامه شاخه طوبی منتشر شد

حتما بخوانید

نوشته شده توسط پویامحسنی در 12:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم آذر 1385

ائتلاف وبلاگنویسان اصلاحات

 
 

 ما رای دادن در انتخابات را تایید نظام نمیدانیم اما آنها از ما میخواهند که چنین بیاندیشیم

دوست دارند خانه نشین شویم و در روز انتخابات به مهمانی برویم ، تخمه بخوریم و بگوییم:انتخابات اصولا چه چیز بدی است!؟ اینها هرکار خودشان بخواهند میکنند!

آنها مردم نوگرا و حتی اهل اعتدال ایران را خانه نشین میخواهند تا  اهداف خود را با جلوه ای مردم سالارانه  پیش ببرند........

 

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پویامحسنی در 19:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم آذر 1385

دوباره تخته سیاه

دوستان تخته سیاه شرمنده شرمنده همین هفته اینجا گردگیری می شود بد رقم

 

نوشته شده توسط پویامحسنی در 16:49 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم مهر 1385

جدی نگیرید!(1)

جدی نگیرید!

خب من یک تصمیم جدید گرفتم،شما فکر می کنید تصمیم من با تصمیم کبری ربط پیدا می کند؟ عمرا،من هرچند که این روزها طنزم نمی آید ولی از روی بیچاره گی که این هیئت دولتی ها و.... دست از سر ما بر نمی دارند هر ماه یه جدی نگیرید توپ خواهم نوشت!!! شما هم که شکر خدا خنگ نیستید پس توضیح بیشتر لازم نیست خلاص: صبح از خواب بیدارمی شوم و چشمانم .......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پویامحسنی در 17:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385

شب نشینی با تاج زاده!!!

 هم صحبت شدن با کسی چون تاج زاده هم لذت بخش است هم چندش آور لذت بخش به این دلیل که با کسی که رازها ورمزهای زیادی از علل ناکامی دورانی که اصلاحات می نامیدنش می داند و چندش آور به این دلیل که همیشه سیاست مداران ما حرف های در گوشییشان بیشتر و مهمتر از حرف های سخنرانی هاشان است. خلاصه بعد از ۶ساعت رانندگی از ساعت ۴که مراسم سخنرانی و پرسش و پاسخ شروع شد تا ساعت ۱ نیمه شب که ما سید مصطفی تاج زاده را برای خوابیدن رها کردیم زمان زیادی بود اما برایه دانستن پشت صحنه ها زمان اندک بود.در این پست فقط سخنرانی و پرسش و پاسخ دکتر را که برایه ایسنا فرستاده بودم آورده ام حرفهای درگوشی باشد برای پستی که مجال بیشتری باشد.

Image hosting by TinyPic
در ابتداي مراسم دكتر سيد مصطفي تاج زاده رئيس ستاد انتخابات دولت اول اصلاحات به موضوع نهضت بيداري اسلامي پرداخت و در اين رابطه به تبيين ديدگاه هاي خود از اين منظر پرداخت وي
؛قرن حاضر را قرن بيداري مسلمانان دانست؛و اين سوال را كه از صدر اسلام تا حال مطرح بوده است را مطرح كرد كه؛آيا دين ومكتب بايد محركي و مجوزي باشد براي حضور مسلمانان در عرصه هاي سياسي،اجتماعي؟يا اينكه نظر دين ومكتب خلاف اين ديدگاه است؟ هرچند كه هنوز كه هنوز اين دو ديدگاه در تعارض و تضاد با هم هستند؛ وي راه شناخت حركتهاي بيداري اسلامي در منطقه را ارزيابي دقيقتر براي شناخت بهتر دانست؛ وي با اشاره به اينكه اكثريت فظلا و علما اديان اسلام را دنيوي ترين دين توحيدي و قرآن را زميني ترين كتاب آسماني دانسته اند؛ تاج زاده به رابطه اي كه باعث شناخت بهتر و درك بهتر موضوع مي شود پرداخت وبه .........

* پنجشنبه قرار است که لباس سیاه از تن به در کنیم چهلم چه زود رسید شاید همین دیروز بود که مهناز رفت ....


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پویامحسنی در 12:13 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم شهریور 1385

آنچه دیدم

در فضايي كه حجم غمش از مرگ بزرگتر بود‏‏،مي توانم ازعدم مديريت بگويم،ازبي تجربگي كسي كه جان اين همه آدم تحويل او بود،از....اصلا‎‏ دوست ندارم از آماركشته شدگان ياچگونه كشته شدنشان بگويم.مگرنه اينكه غرض ذكرحادثه است وما ذاكر؟مگر نه اينكه سخن گفتن از ابعادحادثه به قصد فراموش نكردن است ونه فقط گرياندن؟ پس چگونه بگويم كه كبابم ازديدن چهره جسد زني كه بچه اش را چسبيده به خود در حالت تمام سوخته در بغل داشت نه نمي گويم.   نه بگذاريد برايتان اعتراف بكنم هيچ حسي نسبت به شكوه اين بيمارستان،شهر و...نداشتم فقط تصوير آن فرشته سوخته در آغوش مادر در ذهنم ماند....فقط تصوير مادري كه كودكش را درآغوش گرفته بود وكباب شده بود، ايستاده مرده بود...ته ذهنم يك انديشه مي جوشيد ومي آمدجلو،بعد آنقدر واضح شد كه بي اختيار به زبانش آوردم:هميشه پيش ار آنكه فكر كني اتفاق مي افتد.اميد داشتند اما شتاب ثانيه ها نگذاشت....وتمام اين بزرگي و شكوه دنيا فداي يك كودك ايراني،يك جوان ايراني.در حياط بيمارستان قدم مي زنم پسر بيست وچندساله اي را ميبينم كه تكيه بر درختي زده...موهايش را از يك طرف روي چشمهايش ريخته در فضاي باز سردخانه بيمارستان اجساد سوخته درون يخ را با فواصل كنار هم چيده اند.پسر با لباس مشكي آنجا قدم مي زند وخيره جسدها را نگاه مي كند.پسر كنار جنازه ها فرو مي ريزد؛اين خواهرم بود،اين زن برادرم بود،اين....،اين....؛ همه آنها را تا ٤ مي شمارد پلاستيكي را باز مي كند نمي دانم به چه چيز درون آن مي نگرد نگاهم را مي دزدم صدايش اما مغزم را سوراخ مي كند؛ پاشو طيبه...پاشو كتابهات يادت رفته پاشو...؛ و ما امروز مرثيه خوان چه كساني بايد باشيم؟ آنهايي كه مرده اند وتكه تكه شده يا آنان كه اين مردن را ديده اند وزنده اند؟نه خوشابه حال آنهايي كه مرده اند.چه موهبتي است سوختن وآب شدن در گرماي نزديك به ٥٠ درجه...لحظه اي هراس ودرد وديگر هيچ.آرامش ابدي...مرثيه خوان آنهايي كه زنده اند؟مانده اند؟كه بر نعش عزيزي ضجه مي زنندبراي آرامش خود چه كنند؟ نفرين؟ناله؟شكر؟...كنار سوخته ها دختري زار مي زند...پيرمرد ظرف آب را بالا مي برداما گريه امانش نمي دهد جواني ديگر به دخترك نزديك مي شود:؛خواهش مي كنم گريه نكن...خواهش ميكنم...حال عموت خوب نيست....ببين...ببين؛ دختر اما هيچ نمي بيند.پيرمرد از گريه نفسش بند مي آيدو در خود مي پيچد.دختر هواري ديگر مي كشد؛عمو...عمو...ديگه گريه نمي كنم...به خدا ديگه گريه نمي كنم...؛دارم از بيمارستان وخنج و... باز مي گردم در راه با خود ميگويم:چرا نگاه نكردم،چرا بيشتر نديدم،چرا بيشتر نبودم،مشامم پر است از تمام چراها،مشامم پر است از بوي سوخته لاستيك وانسان- بوي كباب شدن جگرهاي كه جگر صدها انسان را به آتش زد...بوي گازوئيل،بوي مرگ.....به آنان كه مانده اند مي انديشم،كسي را كه عاق تقدير است وداغ بي تدبيري خورده چگونه مي شود دعوت به زندگي كرد؟به كدام زندگي؟ما خشم ونفرين خود را بر سر چه ويا كه بايد آوار كنيم؟ بر سر زمين وزمان يا بر سر صاحبان هر دو؟ما بار اين مصيبت را به گردن كه بايد بيندازيم؟ به گردن مشيت الهي يا به گردن انسان كه ظلوم است وجهول؟ جامعه ما ،وجدان اجتماعي ومدني ملت ما،كه مي گويند خواب است ودر تعطيلات به سر مي برد چرا در مقابل چنين حادثه دردناكي سكوت اختيار مي كند؟آيا ذهن كند جامعه ما دچار آلزايمر شده ؟ آري واين درس مكرر تاريخ است وجغرافيا نيز...درسي كه ما شاگردان تنبل وخنگ آن هستيم. درسي مثل دروس دبستان ها ودبيرستان هاي ما كه فقط به درد نمره گرفتن مي خورد وفرداي امتحان فراموش مي شود. ما فراموشكاريم،هنوز درس را نگرفته، منكرش مي شويم.

نکته: از تمامی دوستانی که به هر شکل ابراز همدردی کردن کمال سپاس رو دارم ممنونم از لطف همه امیدوارم این مطلب پایانی باشد بر دردی بزرگ وشروعی از نو برای من....

نوشته شده توسط پویامحسنی در 11:52 |  لینک ثابت   •