تبليغاتX
تخته سياه

پنجشنبه بیست و دوم دی 1384

پدر،مادر،فرصت کم است وفاجعه سنگین!

 

مصلحت گویی خوشایند است وفریب دادن و دروغ بافتن و تایید وتعریف کردن شیرین،اما حقیقت تلخ است و بگذارید به جای تغدیر درد وکتمان بیماری و دلخوش کنک های آرام کننده، رودر روی این بیمار بایستیم و تلخ وتندو راست وصاف،بگوییم که:  "عقده های سرطان در خونت،دراعماق مغزت ودهلیزهای قلبت رخنه کرده وسخت پیش رفته است،فرصت کم است وفاجعه سنگین" برای چه نسل من وگروه من از شما بیزار شده از شما بیگانه شده وشما با او بیگانه هستید و نمی توانیم با هم یک کلمه سخن بگوییم؟ به مادرهابگویم که برای چه دخترشمانمی تواندبا شماحرف بزندوشماهم نمی توانید بادخترتان حرف بزنید،با دو زبان سخن می گویید ودر دو فضا تنفس می کنید؟ نه او برای شما یک مستمع خوب و رامی است ونه شما برای او یک نصیحت گوی منطقی وجالب. به پدرها بگویم که فرزند شما نه به عنوان یک فساد اخلاقی،بلکه بادلایل وعلل فکری واعتقادی،از شما فرار کرده وبا شما بیگانه است.! آری پدر و مادر اینچنین است که نسل من شما را متهم می کند به.............

نوشته شده توسط پویامحسنی در 14:41 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم دی 1384

حکایت اخلاقیات در ورزش وما......

من در مورد اخلاقیات در ورزش  چه بنویسم؟که اصولا این سخت ترین و پیش پا افتاده ترین پرسش برای امثال منی است که گمان می کنیم حرفی برای گفتن داریم.گفتم حرفی؟ودلم به حال حرف هم سوخت.

چگونه بنویسم؟روزگاری می گفتند برای نوشتن درباره نمکی ها باید نمکی شد.ازکپک نان خشکشان باید،با  سوزن روی بازویت خالکوبی کنی رویاهایشان را.برای نوشتن در مورد گداها گدابایدشد.نمی دانم برای نوشتن در موردبدکاره ها،چگونه می توان ابتدا خود را به بدکاره ای بدل کنی که بدانی این قضاوت مکتوب، چه کار بیرحمانه ای است.روزگاری چنین می گفته اند که نوشتن درباره هرکسی وکاری حرام است مگراینکه دمی به خود موضوع بدل شوی.

فرضا اگر بخواهیم در مورد ستاره های ورزش بنویسیم،آیا هیچ وقت شده یک روز فقط یک روز خودرا جای اونها بگذاریم.موبایلشان را24ساعت قرض کنیم و این اندیشه را بخریم که اگرخودما- مدعیان اخلاق-  جای اوبودیم،گردبادهای مقدر،مارابه کدام جاده ها،کدام سیاه چادرها،کدام مهتابی ها پرتاب می کرد.ما چقدرمی توانستیم این ظرفیت را در خود پدیدآوریم که از تکراری ترین ومضحک ترین سوال های خبرنگاران زرد،دلزده نشویم.چقدر ممکن بود پایمان نلغزد.دستمان نلرزد.یوزپلنگ بازی نکنیم.پارتی بازی نکنیم........کرنش ها آدم را خراب می کنند.حساب کن صبح تا شب جلوی توکرنش کنند.پیر،جوان،زن،مرد، آدم حسابی،آدم عوضی،کلاغ،یوزپلنگ،همه کرنش کنند حداقل باچشم هایشانکرنش کنند.آری در برابر این ستایش جمعی، یا باید خیلی درویش باشی(که نمی دانم معنی اش چیست؟) ویاهنگام پرواز روی ابرها،حتما بایدکسی بغل دستت باشدکه هی تو را بیاندازد گوشه اتاق وهی خونین ومالینت کند! اوهی،اوهی،چرک نشو به فکر ایجاد مصونیت برای روزهایی که ازآن ارتفاع معظم پایین می افتی هم باش.

گفتی ازفوتبال بنویس؟نه هیچ نبایدنوشت.توقع ما از فوتبال زیاد است یا فوتبال ما از واقیعت کمتر.خلاصه بیش از این نمی دانم ونمی توانم بنویسم،چون بایدیکجوری به سر خودت بیایدتا بتونی بنویسی.ومن از آنچه که برمن وامثال من می گذردوگذشته می توانم ومی نویسم نه بیشتر ونه کمتر.

 

نوشته شده توسط پویامحسنی در 22:21 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم دی 1384

آمدن من از بهر چه بود.....

 

 داشتم نظرات رو می خوندم انتقادات،کنایه ها،اظهار لطف ها خلاصه همه، برام جالب بودن . من می خواهم در اینجا به سوال دوست عزیز آقا رضا جواب بدهم که پرسیده بودن  این چیزا رو می نویسی که چی بشه؟ هدفت از این نوشته ها چیه؟ کجای دنیارو میخواهی بگیری؟

من اولش با این مقدمه شروع کنم که دانایی لازمه انجام هر کاریست،عشق به دانایی است که انسان را دچار لذتی می کندکه او را هدایت گر بهترین مسیرها می شود.اعتراف به کمبود دانش بی تردید پیش درآمد آگاهی هاست و آموختن است که فاصله میان ندانستن ودانستن را کم می کند.

انسان آفریده شده است تا بیافریند.سابقه دیرینه حیات بشر که موجب بوجود آمدن برترین تمدن ها شده است گواه بر این ادعا می باشد. گذشته را که بنگریم،سابقه ای طولانی از آفریده های انسان که موجب بوجود آمدن فرهنگ،هنر  ،علم،امنیت،نظم و...  شده است. وانسان بود که تمام اینها را آفرید وتبیین کرد. به همین جهت اختلافات سطح زندگی را در دوره ای که به آموختن،کشف مجهول پرداخت و زمانی که اسیرجهل و خرافات وجو تاریک زمان خویش بود را به عینه می توان دید.

بدیهی است که امتیاز انسان حتی بر فرشته ها در دانستن اوست.آگاهی،باوجود- بازندگی و باروح وخون انسان  محکم شده است.و این دغدغه های انسان است که انسانها را به پیش می کشندو به کاری وا می دارند . در جواب به دغدغه ها ممکن است هر کاری صورت پذیرد. و من هم برای پاسخ به دغدغه های آموختن،کم کردن فاصله ندانستن ودانستن،وبه دنبال غریزه آفریدن و گذشتن از جهل و پیوستن به معنویت ،ودر نهایت گسترش سطح خود آگاهی خود و همراه کردن آن دسته از هم نسلانم که با من همفکر خواهند بود قدم بر خواهم داشت.فکر می کنم در جامعه ای که در پی جامعه مدنی است ولی هنوز جامعه مدنی آن ماندنی نشده است حق فکرکردن،نوشتن وگفتن را داشته باشم که این حق مسلم بشر است.

دوستانی مثل آقارضا که تعدادشان اگر زیاد نیست قطعا کم هم نیست ازبنده حقیر می پرسند می خواهی کجا  را بگیری و....... دوست عزیز مگر قرار است جایی را بگیریم!

آری از زبان و به زبان همنسلانم نوشتن هرچندبرای من سخت است اما غیرممکن نیست و من سعی در انجام این مهم دارم موفق بودن من قطعا به بازتاب نظرات شما بستگی دارد.

 

 

نوشته شده توسط پویامحسنی در 2:20 |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم دی 1384

نسبت مردم برره و ما

شما فکر می کنید برره کجاست؟ نسبت ما با برریهای چیه؟

     برره همين جاست . همين دنيايی که ما توش زندگی ميکنيم.   آدمايی که برای هم ميزنن همديگه رو اذيت ميکنن پاچه خواری ميکنن ولی با هم ميخندن همديگه رو شاد ميکنن به هم  کمک ميکنن.رسوماتی دارن يه سری به ديد ما درسته يه سری هم غلط و مسخره ولی به رسوماتشون پايبندن.يه سری از برره ايها اصلشونو  فراموش ميکنن و به دنبال حال هستن يه سری هم حتی حاضر نيستن لهجه خودشونو اصلاح کنن .
همه شون خوبن . اگر بخوان متجدد باشن و در حال زندگی کنن و يا  هنوز رسومات قديمي شونو داشته باشن و عوض نشن قابل احترام هستن. همشون مثل ما هستند . به همين دليل ازشون خوشمون مياد همين مسئله که تاريخ ايران رو با تاريخ برره پيوند دادن نشون ميده که منظور  اونها هم اينه که همه مابرره ای هستيم . فقط بعضيامون فراموش کرديم يا ميخوايم نشون بديم که فراموش کرديم. پس قبول کنيم برره ای  هستيم خودمونو دست بالا بگيريم. ازگذشتمون فرار نکنیم ولی با حال پیش بریم. امشب من  توی بیمارستان شبهای برره رو دیدم . مهشید و بقیه دوستان از اینکه حال پسر عموم رو پرسیدید ممنون خطر رفع شده . منتظرتونم تا در مورد شبهای برره نظراتتون رو داشته باشم   . 

نوشته شده توسط پویامحسنی در 2:45 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه پانزدهم دی 1384

ز خشكسالي چه ترسي

ز خشكسالي چه ترسي/ كه سد بسي بستند/ نه در برابر آب/
كه در برابر نور/ و در برابر آواز/ و در برابر شور/
در اين زمانه حسرت/ به شاعران زمان برگ رخصتي دادند/
كه از معاشقه سرو وقمري و لاله/ سرودها بسرايند ژرف تر از خواب /
زلال تر از آب///// تو خامشي كه بخواند/ تو مي روي كه بماند/
كه بر نهالك بي برگ ما ترانه بخواند/
 
   

(شفیعی کدکنی)

نوشته شده توسط پویامحسنی در 0:17 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم دی 1384

نصب حاكمان، نقد حاكمان و عزل حاكمان

آزادي از اجزاي عدالت است. بدون آزادي عدالت محقق نيست و با تحقق تام عدالت، آزادي حتماً محقق خواهد شد. عدالت يكي از تعريف‌هايش اين است كه همه حقوق را ايفا كنيم، يكي از حقوق هم آزادي است. بنابراين اگر شما با عدالت بخواهيد جميع حقوق را ايفا و استيفا كنيد ناچار به آزادي هم بايد برسيد و حق او را هم ادا كنيد، آزادي يكي از فربه‌ترين اجزاي عدالت است .

این جا مي‌توانيم بپرسيم آيا اصلاً عدالت بدون دموكراسي محقق مي‌شود؟ بالاخره در توزيع قدرت هم بايد عدالت رعايت شود. عدالت فقط در منابع اقتصادي كه نيست. نمي‌توان گفت كه در توزيع منابع اقتصادي عدالت بايد رعایت شود، اما قدرت در انحصار برخي باقي بماند.

؛ نصب حاكمان، نقد حاكمان و عزل حاكمان. اين سه قدم وقتي كه به دست مردم انجام شدني بود، آن گاه مي‌توانيم بگوييم كه ما عدالت داريم آنكه گذشتگان مي‌گفتند «حقيقت ما را آزاد خواهد كرد» سخني باطل نبود، امّا ناتمام بود. وقتي آن سخن كامل خواهد شد كه بر آن بيفزاييم و «آزادي ما را به حقيقت خواهد رساند».

نوشته شده توسط پویامحسنی در 23:13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم دی 1384

یه مرد بود

با صداي بي‌صدا / مث يه كوه بلند / مث يه خواب كوتاه / یه مرد بود یه مرد که........

نوشته شده توسط پویامحسنی در 1:2 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم دی 1384

روز دانشجو در سه برداشت

            ما و خاتمی

برداشت اول:
شانزدهم آذرماه
پارسال، خوش‌تيپ‌ترين رئيس‌جمهور دنيا به ميان همان دانشجوياني رفت كه سال 76 رفته بود و همان حرف‌هايي را زد كه سال 76 زده بود. اما دانشجوياني كه سال 76 براي خاتمي و همين حرف‌هايش سوت و كف زده بودند، اين بار صداهاي ديگري از خود درآوردند. درنتيجه خاتمي به آنها گفت كه: «آدم باشيد» و تلويزيون هم بارها نشان داده كه خاتمي به آنها گفته: «آدم باشيد».آنها که درزمان ریاست جمهوری او جایی رابرای اودرنظر نمی گرفتند امسال هم همان صحنه ها رادر بخش خبر20:30 تکرار کردند.
البته دانشجويان درك مي‌كردند كه يك رئيس‌جمهور هر چقدر هم «خاتمي» باشد، ممكن است عصباني شود و عنان از كف دهد و به آدم بگويد كه «آدم باشيد»، اما درك نمي‌كردند كه چرا رئيس‌جمهورشان در این 8 سال حتي يك بار هم به آناني كه برايش «هر نه روز يك بحران» آفريدند و او را تبديل به يك «تداركاتچي» كردند، نگفت «آدم باشيد»!
برداشت دوم:
شانزدهم آذرماه پارسال، خوش‌تيپ‌ترين رئيس‌جمهور دنيا به ميان دانشجويان رفت و براي آنها حرف زد. دانشجويان اخم كردند كه «همش حرف» و خاتمي لبخند زد كه: «بعد از اين كساني مي‌آيند كه عمل مي‌كنند و شما نتيجه عملشان را خواهيد ديد». آن روز هيچ كس نفهميد كه خاتمي چه گفت، اما امروز با ديدن بعضی از تصمیم های شتابزده، همه فهميدند كه خاتمي چه گفت!

برداشت سوم:

شانزدهم آذر امسال،واین بار دیگر خاتمی رئیس جمهور نبود و تهران هم غبار سیاه پوشیده بود وتعطیل بود وکسی هم به یاد دانشجوها نبود. كاش مي‌شد بازهم خاتمي بيايد و همش حرف بزند.

نوشته شده توسط پویامحسنی در 0:15 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهاردهم دی 1384

مشکوکم

وقتى تو نباشى من به من مشكوكم / به هر گل به هر سايه روشن مشكوكم
مشكوكم به اشك كبوتر مشكوكم / مشكوكم به خواب خاكستر مشكوكم
بى تو به كابوس و به رويا مشكوكم / به شعله به پروانه حتى مشكوكم
باز امشب فانوسي روشن نيست   /  با سوگ اين شب يك شيون نيست

نوشته شده توسط پویامحسنی در 0:12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم دی 1384

چه غم انگیز است سرنوشت ما

وقتی دیم که نبود      وقتی شنیدم که نخواند     

و چه غم انگیز است وقتی چشمه ای سرد وزلال

دربرابرت می جوشد و تو تشنه آتش باشی نه آب

 

نوشته شده توسط پویامحسنی در 17:33 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم دی 1384

يادداشت ناتمام معلم شهيد شريعتی

حضور دوست

(برای آموزگار عرفان، برابری و آزادی ) 

گرچه هجرت کرده ای اما هنوز اینجاستی
در نگاه تازهء آیینه ها پیداستی

پر زدی از قلّه ی خرداد اما همچنان
هم گل اردیبهشتی هم بهار ماستی

وصف حال عاشقی با یادت آسان می شود
چون سحر شورآفرینی، مثل گل زیباستی

شهر ديدار تو را پرسيدم از مهتاب گفت
هر کجا اقلیم بیداری ست تو آنجاستی

هم شهید و شاهد و آموزگار عصر ما
هم نشان انقلاب فاتح فرداستی

باغ میهن با تو سرشار از گل آگاهی است
چشمه جوشان عشقی، جاری دلهاستی

افتخار اهل توحید است ماه یاد تو
آسمان مهربانی را چه خوش آراستی!

نوشته شده توسط پویامحسنی در 14:23 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم دی 1384

دهم دی ماه سالروز تولد فروخ فرخ زاد

چرا توقف كنم، چرا؟
پرنده‌ها به جست‌وجوي جانب آبي رفته‌اند.
افق عمودي است
افق عمودي است و حركت: فواره‌وار
و در حدود بينش
سياره‌هاي نوراني مي‌چرخند
زمين در ارتفاع به تكرار مي‌رسد
و چاه‌هاي هوايي
به نقب‌هاي رابطه تبديل مي‌شوند
و روز وسعتي است
كه در مخيله‌ي تنگ كرم روزنامه نمي‌گنجد
چرا توقف كنم؟
راه از ميان مويرگ‌هاي حيات مي‌گذرد
كيفيت محيط كِشتي زهدان ماه
سلول‌هاي فاسد را خواهد كشت
و در فضاي شيميايي بعد از طلوع
تنها صداست
صدا كه جذب ذره‌هاي زمان خواهد شد
چرا توقف كنم؟

چه مي‌تواند باشد مرداب
چه مي‌تواند باشد جز جاي تخم‌ريزي حشرات فساد
افكار سردخانه را جنازه‌هاي بادكرده رقم مي‌زنند.
نامرد، در سياهي
فقدان مردي‌اش را پنهان كرده است
و سوسك ... آه
وقتي كه سوسك سخن مي‌گويد
چرا توقف كنم؟
همكاري حروف سربي بيهوده است
همكاري حروف سربي
انديشه‌ي حقير را نجات نخواهد داد
من از سلاله‌ي درختانم
تنفس هواي مانده ملولم مي‌كند
پرنده‌اي كه مرده بود به من پند داد
كه پرواز را به‌خاطر بسپارم
نهايت تمامي نيروها پيوستن است، پيوستن
به اصل روشن خورشيد
و ريختن به شعور نور
طبيعي است
كه آسياب‌هاي بادي مي‌پوسند
چرا توقف كنم؟
من خوشه‌هاي نارس گندم را
به زير پستان مي‌گيرم
و شير مي‌دهم

صدا، صدا، صدا، تنها صدا
صداي ميل طويل گياه به روييدن
صداي خواهش شفاف آب به جاري شدن
صداي ريزش نور ستاره بر جدار مادگي خاك
صداي انعقاد نطفه‌ي معني
و بسط ذهن مشترك عشق
صدا، صدا، صدا، تنها صداست كه مي‌ماند
در سرزمين قدكوتاهان
معيارهاي سنجش
هميشه بر مدار صفر سفر كرده‌اند
| ‌چرا توقف كنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت مي‌كنم
و كار تدوين نظامنامه‌ي قلبم
كار حكومت محلي كوران نيست
مرا به زوزه‌ي دراز توحش
در عضو جنسي حيوان چه‌كار؟
مرا به حركت حقير كرم در خلاء گوشتي چه‌كار؟
مرا تبار خوني گل‌ها به زيستن متعهد كرده است
تبار خوني گل‌ها، مي‌دانيد؟!

فروغ فرخزاد/آذرماه 1345
نوشته شده توسط پویامحسنی در 13:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم دی 1384

از خودم دلم گرفته

به تماشا سوگند و به آغاز کلام:

از خودم دم گرفته. از خودم،دلواپسی هام،از تمام خستگی هام،بغض دل شکستگی هام،هق هق دلبستگی هام،از خودم دلم گرفته...

وقتی من دلم می گیره. وقتی که امید می میره.یادتومی یا تو جوونم،گریه هامو پس می گیره.یعنی باز فاصله و شب یعنی باز یکی اسیره.یعنی یک آدم تنها که جوونه اما پیره.

 

صبح می شه تو رو می بینم.تو خووبی اما دورنگی،من بدم ام همینم.تو توفکر آسموونی،من ولی بند زمینم.اما با این همه حرفا،شب همه ثانیه ها رو زودی از سقف ستاره،دست می برم و می چینم،تا که باز صبح بشه پیدا،تا که باز تو رو ببینم.  از خودم دلم گرفته، از همه حرفای کهنم،از مسیر کار و خوونم،از اینکه می گن دیوونم،از خودم دلم گرفته

نوشته شده توسط پویامحسنی در 23:59 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم دی 1384

تصورکن

تصوركن اگه حتي تصور كردنش سخت
جهاني كه هر انسانی دراون خوشبخت خوشبخت
جهاني كه در اون پول ونژادوقدرت ارزش نيست
جواب همصدايي هاپليس ضدشورش نيست
نه بمب هسته اي داره نه بمب افكن نه خمپاره
ديگه هيچ بچه اي پاش را روي مين جا نمي ذاره
همه آزاد آزادن همه بي درد بي دردن
تو روزنامه نمي خوني نهنگها خودكشي كردن
جهاني را تصور كن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خودكامه بدون وحشت وتابوت
جهاني را تصور كن پر از لبخندوآزادي
لبالب از گل و بوسه پر از تكرار آبادي
تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرم
اگه بابردنش گلو پرميشه از سرمه
تصور كن جهاني رو كه توش زندان يه افسانه است
تمام جنگهاي دنيا شدن مشمول آتش بس
كسي آقاي عالم نيست برابر با هم اند مردم
ديگه سهم هر انسان تن هر دونه گندم
بدون مرزو محدوده وطن يعني همه دنيا
تصور كن تو مي توني بشي تعبير اين رويا(شهیارقنبری)

نوشته شده توسط پویامحسنی در 1:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم دی 1384

گریه کن

گريه كن گريه قشنگ                     

 گريه سهم دل تنگه

 گريه كن گريه غرور

مرهم اين راه دور

سر بده آواز حق حق       خالي كن دلي كه تنگه

گريه كن گريه قشنگ      گريه قشنگه

گريه سهم دل تنگه         گريه كن گريه قشنگه       قشنگه

بزار پروانه احساس       دلت و بغل بگيره

بغض كهنه رو رها كن   تا دلت نفس بگيره

نكنه تنها بموني دل به غصه ها بدوزي

تو بشي مثل ستاره تو دل شبها بسوزي

گريه كن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه

 

گريه كن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه

 

گريه كن گريه غرور

مرهم اين راه دور

سر بده آواز حق حق       خالي كن دلي كه تنگه

گريه كن گريه قشنگ      گريه قشنگه

گريه سهم دل تنگه         گريه كن گريه قشنگه       قشنگه(یغماگلرویی)

نوشته شده توسط پویامحسنی در 1:7 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم دی 1384

عزيزم غصّه نخور زندگی با ماست

اگه باختيم امروز رو فردا که برجاست

توی اين شب سياهه مِه گرفته

نگاه کن خورشيدی از اون دورا پيداست

عزيزم دنيا همين جور نميمونه

يه روز آخر ميشکنه خواب زمونه

عزيزم شب هميشه شب نميمونه

صبح ميشه آفتاب مياد رو بومِ خونه

عزيزم دنيا گلستون ميشه يک روز

هر چی مشکل باشه آسون ميشه يک روز

مهربونی جای کينَرو ميگيره

هر جا دردی باشه درمون ميشه يک روز

يه روز از روزا که هيچکس نميدونه

بدی از دنيا ميره خوبی ميمونه

من و دل منتظر اون روز خوبيم

حتی از ما نبينی اگر نشونه

 

 

نوشته شده توسط پویامحسنی در 0:50 |  لینک ثابت   •