تبليغاتX
تخته سياه

سه شنبه ششم آذر 1386

از این ورا گذری.....

به دلایل مشخص کارهای اجرایی ماهنامه و گرفتاری تازه در روزنامه تحلیل روز و بقیه گرفتاری های مربوط به امر انتخابات و ستاد اصلاحات و غیره وقت به روز کردن و بلاگ رو نداشتم اما از این به بعد قصد دارم حداقل هفته ای یکبار به روز کنم.

مطلبی که می بینید عنوان ستون طنزی است که قرار بود در روزنامه تحلیل روز کار بشود که متاسفانه تیغ سانسور به کلیت مطلب نیشی زد(خداییش شما تندی می بینید؟!)از این ورا گذری ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پویامحسنی در 1:12 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هشتم آبان 1386

آقای نماینده مردم در مجلس سلام

خیلی وقت بود که نبودم گرفتار کار اجرایی روزنامه نگاری که بشوی حاصلش همین است دیگر اما برای شروع دوباره آخرین مطلب من در ستون یادداشت های زیر زمینی ماهنامه شاخه طوبی را پیش رو دارید:

با خود این ماه قرار گذاشته ام که به جای این اراجیف به دوست سابق و نماینده فعلی ......

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پویامحسنی در 1:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم مهر 1385

جدی نگیرید!(1)

جدی نگیرید!

خب من یک تصمیم جدید گرفتم،شما فکر می کنید تصمیم من با تصمیم کبری ربط پیدا می کند؟ عمرا،من هرچند که این روزها طنزم نمی آید ولی از روی بیچاره گی که این هیئت دولتی ها و.... دست از سر ما بر نمی دارند هر ماه یه جدی نگیرید توپ خواهم نوشت!!! شما هم که شکر خدا خنگ نیستید پس توضیح بیشتر لازم نیست خلاص: صبح از خواب بیدارمی شوم و چشمانم .......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پویامحسنی در 17:40 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم تیر 1385

آقای وزیر افشا می کند!!

بعد از اظهارات وزیر محترم اطلاعات درمورد یک فرد مجهول الهویه ومعلوم السویه به نام مستعار رامین وفامیل جهانگلبو که از طریق انقلاب مخملی قصد داشت اقدام به براندازی چیزی بکند به نام نظام تصمیم گرفتیم گوشه ای از درد دلهای وی را که در قالب برنامه هویت در دست تهیه است تا آماده شدن کامل برنامه جهت تنویر افکار عمومی برایه شما منتشر کنیم:

بازجو:خودتون رو معرفی کنید وبگید که انگیزتون از قتل چی بوده؟

رامین:جان!چی؟کی؟من؟

بازجو:آهان شما یک نفر دیگه هستین...از انگیزتون برای براندازی بگین؟

رامین:عارضم که من رامین ....لو هستم ۶۵ساله از تهران-والله از اون قدیم ها هم علاقه خاصی به براندازی و وراندازی داشتم اما موقعیتش پیش نیومده بود...

بازجو:همین جا صبر کن:اون موقع ها   علاقه  خب توضیح بده به کی اون موقع ها علاقه داشتی؟

رامین:ببینید من به کسی علاقه نداشته وندارم(خواهش می کنم ترتیبی ندین که خانم ماروبه خونه راه نده) بلکه با چند تن از دوستان وهمفکران می رفتیم یه جای بد که بهش دانشگاه می گفتن واز این بدتر اینکه یه عده ای که دانشجونما بودند می آمدند به یه چیزهای که ما فکر کرده بودیم ودیگران فکر نکرده بودند گوش میکردند از اونجا شروع شد..

بازجو: اون دوستان کی ها بودند؟آلانت کجا مخفی شدن؟

رامین:آشوری- پوینده-مختاری و...خب آشوری که آلان اینجا نیست وخیلی دوست داره شما رو زیارت کنه و یه سری هم به من بزنه!!! پوینده ومختاری هم که دیگه مختار نیستند چون فکر کنم ۸سال قبل توسط دوستان شما دست به خودکشی زدند!! البته به جز این ها یه عده ای هم هستند که انشالله به من ملحقشون خواهید کرد !!

بازجو:ببینید اینجا نوشته که شما می خواستید به وسیله انقلاب مخملی اقدام به براندازی بکنید درسته؟بگو که درسته؟

رامین:نه بابا اشتباه شده+ من ۲ماه قبل یه چند متر پارچه مخمل برای خانم والده گرفتم که رنگش هم البته نارنجی بود سوتفاهم شده شاید؟ اگه اینجوری برداشت کردین شما به بزرگواریتون ببخشین!!

بازجو:چی  یعنی ما اشتباه میکنیم؟مردک (معادل محترمانه آقا) خیال کردی چی؟ما حتی می دونیم که تو به مدت سی و چندسال با زنی که مادر بچه هاتونه روابط نامشروع داشتی؟زودباش بگو که می خواستین با اون نمی دونم چی ..آشوری وخشایار مستوفی نارنجک و آر پی جی  به خودتون ببندین و از خودتون اقدام صادر بکنید؟

رامین:ببینید اولش اون خشایار دیهیمی هست نه مستوفی!! بعدش هم آقا من ۶۵سالمه آون آر پی جی که میگین شاید منظورتون خودکار و روان نویس منه؟آخه من زورم فقط به اون ها می رسه!!!

بازجو:آیا درسته که خانواده ودوستان شما در مصاحبه با عوامل استکبار اعلام کردند که شما رو تو خیابون دزدیدند وبدون دلیل آورده اند اینجا؟

رامین:نه کی همچنین حرفی رو زده اکاذیب گفتن...من همین جا(جلوی این دوربین وعوامل پشت دوربین )این اکاذیب رو تکذیب میکنم ماجرا از این قرار بود که من یک روز از اعمال ننگین خودم سرافکنده ونادم شده بودم وبه هرجا که خودم رو معرفی کردم(مدعی العموم-مدعی الخصوص - معاون حقوق بشر و...)کسی من رو تحویل نمی گرفت بنابراین نقشه خودربایی  خود را مطرح کرده وبه کمک دشمنان دوستانم این نقشه را اجرا کردیم خیلی هم حال داد جون شما!!!

بازجو:نظرتون در مورد این افکار وافراد چیه:خاتمی- اصلاحات - مدرنیسم - آشوری و روشنفکر؟

رامین:ببینید مردم همیشه در صحنه میدونند که اون اولی یه تدارکچی بود یه مدتی.. بقیه رو هم فکرکنم تویه لیست بقالی اصغرآقا اینا دیدم چیزی شبیه کشک ودوغ....

بازجو:چرا طفره میرین"روشنفکر"از نظر شما کیه؟

رامین:هر کسی که چراغ فکرش روشن باشه روشنفکره دیگه!!

بازجو:چی؟

رامین:خب غلط کردن باید تاریکخانه اش کنند(البته این تاریکخانه ربطی به اون تاریکخانه نداره اصلا!!)

بازجو:آقا رامین چرا داری من رو دور می زنی؟چرا دروغ بلغور می کنی؟

رامین:چی ؟کی؟من؟والله ما یه بار قصد داشتیم یه تدارکچی رو دور بزنیم برا هفت پشتمون بسه...

بازجو:دروغ نگو دروغگو دستت برام رو شده دروغگو(با صدای کشیده)؟

رامین:من دروغ می گم؟بیاین بگردین به خدا!!!

نکته ۱:این اتفاق در جزایر قناری رخ داده واصلا هم ربطی به نویسنده ندارد؟

نکته۲:ما به جد نگران بازگشت تاریکخانه ها هستیم شما چه طور؟

نوشته شده توسط پویامحسنی در 21:2 |  لینک ثابت   •