سه شنبه هشتم آبان 1386
آقای نماینده مردم در مجلس سلام
خیلی وقت بود که نبودم گرفتار کار اجرایی روزنامه نگاری که بشوی حاصلش همین است دیگر اما برای شروع دوباره آخرین مطلب من در ستون یادداشت های زیر زمینی ماهنامه شاخه طوبی را پیش رو دارید:
با خود این ماه قرار گذاشته ام که به جای این اراجیف به دوست سابق و نماینده فعلی شهرستان های مهر و لامرد در مجلس نامه ای بنویسم. شاید این نامه ملامت توسط بعضی از دوستان و انتقاد توسط بعضی دیگر را در پی داشته باشد اما باید درک درستی از دیدگاه های یک طنز نویس داشته باشند(مطمئن هستم آقای حیاتی که خود مطبوعاتی هستند درک بهتری از سخنانم خواهند داشت ، دوستان اصلاح طلب هم که نوع تفکر من را می شناسند).:
آقای نماینده مردم در مجلس سلام
من را که قطعا می شناسید چون اگر تا به امروز موفق به شناخت بنده نشده باشید باید به نبوغ مشاوران و حواریون شما شک کرد!( آخه اونها در معرفی افراد در قالبهای مختلف سياهه نما،منتقد کینه جو،خبرنگار نشریه کذایی و... استاد هستند انگار!)
آقای حیاتی نمی دانم از کجا باید شروع کنم (از بس گفتنی و نگفتنی زیاد هست!) اما اجازه بدهید از همین کتاب 2 سال تلاش خستگی ناپذیر شما شروع کنم؛ يک سالي از انتشار آن کتابچه می گذرد و از شما واقعا توقع نداشتم که این طور برخورد کرده باشی(در مورد دستاوردهای خود و دیگران ) آخه من شما رو از قبل از بهمن 57 می شناسم! (حالا یه کمی کمتر!) واقعا چه می شود گفت. عزیز دل برادر نمی دانم دیده اید یا نه اما تمامی فعالیت های انجام شده در این منطقه از زمان نخست وزیری مهندس موسوی تا به امروز را لیست کرده بودند، تازه این که چیزی نیست من نمی دانم از کی تا حالا سر زدن به یک فاتحه شده است رسیدگی به کارهای مردم فلان روستا نه شما بگویید.... آخه چرا شما به این دوستانتان که تنویر افکار خصوصی و عمومی کردند در قالب آن کتابچه یه چیزی نگفته اید تا ما دلمان خنک بشود ها!؟
برادر چرا راه دوری برویم برای گله گذاری همین یک ماه قبل بود که شنیدیم شما گفته اید:« در 2 سال گذشته در منطقه در زمینه راه به اندازه 20 سال کار شده است» لابد می فرمایید که این حرفها هم ساخته آن منتقدان کینه جوست که چشم ندارند فعالیتهای شما را ببینند(البته باید هم چشم نداشته باشند از بس فعالیت کرده اید شما!) اما باور کن خودم دیدم تیتر گنده شده یک نشریه منتقد شما این بود(حالا هی شما بگویید که مردم و جامعه بد!).
{وای که چه قدر حرف دارم برای گفتن و اشاره های دست آقای سانسور چی قیچی به من اجازه نمی دهد بنویسم!}
آقای حیاتی عزیز باور کن من اهل غر زدن نیستم اما باور کن از بعضی از مسائل هم کمی ناراحت شدم به قول شاعر:
«ای به فدای چشم تو این چه جور کار کردن است
چون که تو کار می کنی،کارم هوار کردن است»
یعنی حالا چه عیبی داشت که آن جاده «مهر-اخند» را متوقف نمی کرديد و همزمان هم پروژه جدیدتان را شروع می نمودید! (البته کاچی به از هیچی است دیگر دلمان را خوش می کنیم به شروع پروژه ای که گفته اید و گفته اند 2 ساله پایان می پذیرد که امیدوارم این 2 با آن 2 که برابر با 20سال بود نباشد....!{آقا سانسور نکن چیز بدی نگفتم که})
راستی کسی به شما نگفته است دستت درد نکند ای همه خوبی که پیگیری کردید و 8 کیلومتر «دارلمیزان- اتوبان عسلویه، شیراز» در کمتر سی ثانیه آسفالت شد!؟ شما به بزرگواری خودتان ببخشید شاید یادشان رفته است تشكر کنند که من لازم می بینم در همین جا تشكر عمیق خودم رو به نمایندگی از همه خدمت شما عرض کنم.
آقای حیاتی من باید چه خاکی بر سرم بریزم که هرچی می نویسم این آقای سانسورچی قیچی به دست ما پاک می کند شما یه چیزی بهش بگین هرچی باشه شما خودتون مدیر مسئول یه روزنامه هستید!
به نظر شما اشکالی داره که من در مورد اون نامه های که اویل دهه 70 معلم های غیر بومی ما به شما می نوشتند:« که جان مادرمان ما را بفرستید در شهرستان های خودمان تا در آنجا درس بدهیم» از شما سوال کنم؟ و یا اینکه در مورد نوع تقسیم سهام کارخانه سیمان در بین من و دوستانم مشاجره وجود دارد آنها می گویند نوع تقسیم بر اساس فرمول« به نام مردم به کام دوستان » است اما من معتقدم که عدالت به بهترین وجه ممکن رعایت شده است دآخه آقای حیاتی عزیز شما به این دوستان من بگویید که من راست می گوییم؟
من نمی خواهم مثل بعضی ها زیاد وقت شما را بگیرم می دانم سرت شلوغ است ومهمان هم داری گویا و خرده فرمایش زیاد دارد و دستت بند است و کارداری و.. بعد از آن هم مهمانی می خواهی بروی و میزبان هم خرده فرمایش دارد و خیلی دستت بند است و... اما بدان و آگاه باش که به دلیل اینکه هرچه تیلیفون زدم گوشی رو برنداشتی مجبور شدم دست به قلم ببرم ،پس به دوستان سلام برسان زیاده عرضی نیست. قربانت: پویا

